غرو بوزن سرو،نى ميان تهى كه آنرا كلك گويند،نظامى گويد: مصراع سرين فربه ميانش همچو غروى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1003) 
به فتح اول و سكون ثانى و واو به معنى ناى ميان تهى باشد كه نوازند و به عربى مزمار خوانند و ناى چيزى نوشتن را نيز گفتهاند و آن را خامه گويند و به معنى شكفتن هم به نظر آمده است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص632) 
- [بوزن سرو] نى ميان تهى [4] مثالش حكيم فردوسى گويد: بيت يكى مرد شد چون يك آزاده سرو برش كوه سيم و ميانش چو غرو 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص938) 
بر وزن سرد بمعنى نى ميانتهى كه آن را كلك كويند نظامى كفته سرين فربه ميانش همچو غروى حكيم اسدى كفته يكى كفت مرغى چو رنكين تذرو همين جاست در بيشه جدد غرو حكيم سوزنى كفته طوطى بپريد از قفس بلخ بمرو چون ديد بجاى نىشكر نيزه و غرو چون بلبل بر كل بكل و سر و بسرو اكنون بخس اندر آورد سر چو تذرو 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص530) 
(اسم) ناى ميانتهى كه با آن بنوازند. مزمار. ¦¦ناى كه با آن بنويسند. خامه. كلك. ¦¦قصب. نى. يراع. يراعه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2051) 
[اسم][فارسی]ناى ميان تهى كه مىنوازند و مزمار نيز مىگويند.و خامه و نائى كه با وى مىنويسند. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم][عربی]شگفت و تعجب. يق:لا غرو يعنى شگفتى نيست. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[مصدر][عربی]غروت غروا(از باب نصر):بشگفت در آمدم و تعجب كردم. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2465) 
نى را گويند كه ميان تهى باشد.كسائى گويد: غريب نايدش از من غريو كز شب و روز#بناله رعد غريوانم و بصورت غرو. غرو را اسدى نيز گفته است: درو بيشه بد بيشۀ بيدو سرو#ميانش تهى بود افزون ز غرو نال نيز گويند.[سوزنى گفته است]: خشم تو آذر است و حسود تو نال خشك#مرنال خشك را رسد از آذر آذرنگ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص39) 